شرح دیدار بعد از 5ماه
سلااااااااااااااااااام به آله ی خوشکل خودم!
سریع میرم سراغ اصل مطلب...
موقعی که ما رسیدیم مشهد
سریع ماشینو پارک کردیم بدوبدو اومدیم بالا تا تورو توی خواب ببینیم(البته نقشه من این بود که بیدارت کنم
)خلاصه با آسانسور اومدیم بالا که دیدیم مامانت درو بازکرد و یه دخمل خانوم خوشکل و ناز و خوابالو(خواب آلود)بغلشه
.من همینجوری نگات میکردم

...
بعد توهم بدون اینکه هییییچ حرفی بزنی مثل ما شوک زده نگامون میکردی

که یدفه لبخند زدی و گرفتمت بغلم و سریع اشاره کردی به طرف اتاقت که بریم نشونمون بدی و بعد از حدود 5دقیقه به حرف اومدی...
خاله فرزانه(با اشاره به من):ریحانه!میدونی کیه؟
با سرت گفتی آره!بعدم گفتی آله
!نفففففففففففس من!خوشکلم با این آله گفتنت...خلاصه بعدش چیزایی که برات خریدم و بهت دادم و ...
طریقه صداکردن افراد خانواده:
بابا:باباااااا
مامان:مااامااانِ
آقا جون:آجون(در بعضی موارد آتاجون)که منظورت همون آقاجون بود
مامان جون:ماماجون
خاله فرزانه:آله(در موارد نادری به اسم فچانه تلفظ میکردی)
خاله اکرم:آلهههههههه(اتّم)
دایی مسعود:دایی دسود
فداااااااااای این حرف زدنت نفس من!
گل خوشبوی من هر وقت بتونم میام برات از خاطرات یه هفته باتو بودن میگم...


شرح دیدار بعد از 5ماه
